سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴ 0:14 من

تو یه کانال یوتیوبی بودم و چند ساعتی ویدیو دیدم روش تکرار جملات انگلیسی برای مکالمه ، زمانی سپری شد و حس کردم یه فکر بیصاحاب از کجا داره توی ذهنم‌میچرخه، اره چشاش شبیه فلانیه که یه زمانی خوشت اومده بود ازش، توی صفحه پینچ کردم و مثل روش های سانسور صدا و‌سیما تصویر رو زووم کردم که نبینمش ولی این فکر از سرم نیافتاد ،داشت میگف که بگرد چیزهای دیگه هم در شباهت باهاش پیدا کن ، این دفعه با خودم بد‌شدم وتصمیم‌گرفتم‌خودمو تنبیه کنم نهیب زدم که غلط کردی مگه دست خودته لفت دادم اومدم برخوردم به یه ویدیو‌دیگه و‌خیلی هم بهتر از قبلیه این بار این طرف رفته بود چشم بازار رو‌ کور کرده بود یه دختره نصفه و نیمه رو پسندیده یود، احتمالا اخلاق ملاک انتخابش بوده ، اه ولش کن، نوشتم رفته یودم دانشگاه،؟ یادم نیس؟ یه کت نخ کبریتی پیدا شد و‌گفتم با همین میرم ، مثل داشتن یه گلوله توی تفنگه و یکیار میتونم شلیک کنم برم و هر چی امضا گرفتن و کاغذ بازی هست و نیست رو وکیوم کنم خودمو پاره پوره کنم با چنگ و دندون فلانی باشه نباشه بگیزم‌و برگردم ، ذهن وراجمو خاموش کردم و مثل لودر رفتم تو دو نه به دونه اتاقا عه یادم افتاد تعریف کرده یودم، گوشیمو بردم به فرمت کارخانه و‌هنوز نتونستم وارد جی میل و چند تا برنامه دیگه بشم ، اکانتا و شماره ها رو‌که بک اپ گرفته بودم، مثلااا، یکی‌دیروز پیام داد بهم و‌حالمو‌پرسید شمارشو‌ نمیشناختم متوجه شدم همون خدماتیه گف‌امضا ها رو‌گرفتی گفتم‌اره وتشکر‌کردم ازش بهم گف که دکترفلانکی شده ریس بخش و من تمام علامت سوالای گذشته برام حل شد، میگیری چی‌ میگم، دیگه، اوضاع روحیم خوب نیست میترسم همه مون ‌گشنه بمونیم،الان خیلی از مردم گشنه سرشونو زمین‌میزارن سو‌تغذیه‌دارن ، بچه ها زنا پیرا ناتوانا، قحطی سال جنگ یه سوم جمعیت ایران مردن اینا شوخی نیست مردم به مرد. هخوا. ری افتاده بودن

1 2 3 4 5
ادمین ها
سایر

‎قالب طراحی شده توسط:

پینک تم