دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ 7:15 من

باید برم استادمو‌ببینم دوست دارم براش یه دسته کل بگیرم خیلی ماهه توی این چند ماه خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ،

خب اینجا یه چیزای باید بنویسم تا یادم باشه، شما چشاتونو‌ببندین

به این نتیجه‌رسیدم؛

از کلمه «من» به حد اقل ترین حالت ممکن استفاده کن

تو ! «من» نیستی این نکته خیلی مهمه تو من نیستی از نظر روانی تو رو‌ از قید قضاوت های خودت درباره خودت نجات میده

کمتر فکر‌کن‌ کمتر به ادما‌ حرفاشون و‌کاراشون چون این کار به شدت اعتیاد اوره و‌هر‌چی ببشتر این کارو‌کنی سخت تر میتونی ترکش کنی به جاش شروع کن داستان بنویس چون‌ میتونی

خدا را ببر ، تنها نرو، اون‌میخواد در اون لحظه باهات باشه چون خودش میخواسته باشه، و «من» نباش ، و بعد یکی‌ شدیم ، گرفتی؟

دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ 7:2 من

یه جای کار میلنگه. نمره ها اومده. اونایی که تا الان امتحان داده بودم. همه تقریبا بالان ولی من راضی نیستم. با این حجم از تلاشی که من کردم این نمره ها راضیم نکرده . ولی اون تنبلاااا اون کلاس جیم کنا خبر دارم که تاپ کلاس شدن ، دم خروس زده بیرون. اینایی که میخونن تو‌ خفا و توی جمع یه چیز دیگه میگن. راهنمای راست میزنن میپیچن به چپ . جزوه دارن رو نمیکنن. جزوه اشغال میدن به بقیه اصل کاریا رو نگه میدارن، ایا از رستگاران خواهند بود؟

تا با چشای خودم ندیده بودم باور نمیکردم، یکی از حسنای رویت برگه همینه،مخصوصا برگه امتحانی بعضیا رو اون موقع دیدم ، برا چهار تا سوال پنج صفحه نوشته بودن درشت درشت ، شلوغ بازی ، شو آف ، باورم نمیشد اینا همونایی بودن که میگفتن ما نمیخونیم‌وقت‌نمیکنیم‌جزوه‌ نداریم ‌

بعد نکاه به جوابای یه پاراگرافی خودم میکردم ، خلاصه و مفید،

استاد میگفت ببیین‌چقدر نوشتهههههه تو چقد! قیافه من اونجا از هم وا رفته بود ، مثلا اومده بودم اعتراض بزارم رو نمرم

1 2 3 4 5
ادمین ها
سایر

‎قالب طراحی شده توسط:

پینک تم