نمیفهمم ، گیجم ، انگار از یه جا پرتم کرده باشن وسط یه بگیر و ببند، انگار که ما رو کشوندن لب پرتگاه و بهمون گفتن تا اینجا ما آوردیمت حالا این تویی که باید خودتو پرت کنی، یادم هست رکود اقتصادی که از امریکا شروع شد و یکی بکی کشورهای اروپایی رودر نوردید،شرایط فاجعه باربود، مردم زیادی بیکارشدن و دولت مجبور بود ماهیانه پولی برای تامین زندگی به حسابشون بریزه ، کریسمس اون سال خیلی ها حتی توانخرید هدیه رو نداشتن ، خیلی نگذشت که بالاخره دولت های باعرضه با شرف ومسولیت پذیر خودشون رو از بحران نجات دادن ، خدایا لطفا یه معجزه چون خیلی لازم داریم، همکلاسیم دیروز پیام داد که میخواد آخرای بهمن دفاع کنه البته اگه وضع کن فیکون نشه، به این دختره لحظه آخری پیام دادم درباره جریان فارغالتخصیلی بم گف که کارای اداریش تموم شده وگفتن برای مدرکش بره بخش دانش اموختگان ثبت نام کنم، واسه من جمیله خانوم کمپلیت گم و گور شد دست ما موند تو پوست گردو ، امروز یادم رفت زنگ بزنم پرس و جو کنم ، یه شونه تخم مرغ شده پونصد تومن دیروز خانم سخنگوی دولت توی مقنعه تنگ و ترش سورمه ایش اومد گفت قد پول دو تا شونه تخم مرغ کالا برگ میدیم برید باهاش زنده بمونین ، مقنعه اینو من میبینم حس خفگی بهم میده ، سریال افیس رو برای زبان شروع کردم
کوفی مشق کردم ، مدل های flux و qwenرو نصب کردم ولی ارور داد مشکل از کجاس نمیدونم حتی چت جی پی تی هم نفهمید، فردا هم روز خداس ، سامانه رو چک کردم احتمالا فردا زنگ بزنم بپرسم اونجا چه خبره وچرا هیچ جی پیش نمیره ، سعی میکنم بیشتر زبان بخونم از فردا ، امروز ظهر داشتم اسپیکینگ تمرین میکردم بغضم گرفت، خسته ام از این همه خوردن زمین و دوباره تلاش کردن برای بلند شدن ، مثل یکی که هربار تیر میخوره میوفته زمین و دوباره زخمشو میگیره و بلند میشه، بدبختی ها بهت دهنکجی میکنن، دکتر فلانکی استوری کرده بود که اجتماع بزرگ ایرانیان مققتددررر ، و یه بیت از قران مرقوم فرموده که این امد و شد پیروزمندانه کافران تو را فریب ندهد! چی بگم، درده، رنجی که من میبرم ترجمانی نداره برای یکی دیگه که دنیایی داره متفاوت از من، شاید توی یه دنیای موازی، اون بر خر مرادش سواره وچهار نعل داره به سوی مقصدی عالی میشتابه، برو که خوب میری،
سایت دانشگاهوچک کردم، هیچ کاربری نداره، حتی جمیله خانوم، اسمی هم از تعداد افراد در صف نیست، نرفتم کتابمو بگیرم ، بادمجون شکم پری که درست کردم یه لایه سفید روش درست شده، صبح یه پیام از دانشگاه داشتم که میگفت شرکت در فراخوان های خارج کشوری وجاهت قانونی نداره و برای دانشجو پیامد منفی داره و چه و چه، کامفی نصب شد ، دید که من از رونمیرم رضایت داد نصب بشه ، از صبح گیر ۲۲ گیگ دانلود مدل م ، تا الان قبل از خاموش کردن سیستم ۱۸ گیگ لود شده، احتمالا در روزهای اینده ضریح اینترنت به روی دلسوختگان بسته میشه ، چقد ایلان ماسک وعده سر خرمن داد به جوان ایرانی، امروز یه ویدیو چند ثانیه ای از مادورو با دمپایی و دستبند همراه با دو تا محافظ دیدم ،داشتن مییردنش به سلولش، روحیه ش خوب بود با یکی چاق سلامتی کرد و سال نو رو تبریک گف، قراره یه جرم قاچاق مواد مخدر دادگاهی بشه ، احتمال داره حبس ابد بگیره،
خیلی درگیر کارای خونه امچن روزه، امروز وسط طی مشیدن توی اشپزهخونه فک کردم که چی؟ مگه کار خونه تمومی داره؟ شبی توی یه سایت ،عکس قابلمه ای که دیروز خریدم رو دیدم خیلی ارزونتر از اون قیمتی که خریده بودم، کامفی نصب نمیشه خیلی کلنجار رفتم باهلش ، سرعت اینترنت کم بود و قطع و وصل میشد ، به فرض تا چهار گیگ دانلود میشه اینترنت قطع میشه دوباره میره از اول، خیلی خسته ام ، خیلی، ظهری شنییدم انگاری توی ونزوئلا دهه فجره، مادورو رو با زنش کت بسته گزفتن بردن ساعت دو شب، یه کلیپ دیدم مال چن وقت قبل بود پشت رول نشسته بود با حالت مستاصل پیام نیداد با امریکایی ها که بیاین توافق کنیم چه درباره نفت چه کو ک ا ئ ن ، یه کشورثروتمند رو گشنه و گدا کرد منفعت خودش رو به مردمش ترجیح داد ، به هر حال، اروپاییها هم دیدن هوا پسه توی همین چن روز گازشو گرفتن تا به ددلاین نخورن بالاخره توافق کردن روی فلانی ، خدا ازتون نگذره ، چرا دست از سرمون ور نمیدارید، خدا مشغولتون کنه به خودتون ما رو یادتون بره ،
نمیدونم چرا کامفی برام باز نمیشه ، بیش از اندازه درگیرم باهاش، تحت cpu باز میشه ولی تحت gpuاطوار میاد،امروز هر چی از رب و شیره و ابغوره داشتم یه کاسه کردم تو بطری ها که دیروز خریدم، تمام خیارشورها سفیدک زدن، شستم دوباره اب نک ریختم توشون، یه ظرف ترشی درست کردم، باید این کامفی هر طور شده راه بیوفته برام، خیلی باهاش کار دارم،
اول ژانویه ۲۰۲۶ هست، خیلی وحشتناکه من هنوز توی سال ۲۰۲۰ م ، اون دوسالی که شبیه کابوس بود و اصلا زندگی نکردم ، التماس برای خرید واکسن و جمله معروف ورود واکس امریکایی ممنوع، و خبرهایی که یخچال نداریم برا واکسن ها و بازم جمله واکسن گران بود نتونستیم بخریم، بعد خبر اینکه همه شون فایزر امریکایی زده بودن و در هتل های لوکس کیش اسکان گزیده بودن، به یاد جوانهای نازنینی که در اغوش خاک خفتن ،من رقتم کمی پول پمپاژ کردم تو بازار، خودمو پتی پتی یک لا قبا کردم برگشتم، هر چی فک میکنم چی شد که این دو تا قایلمه روحی با چند تا کاسه شیشه ای و دوازده دونه بطری ابلیمویی دونه ای ۱۸ هزار تومن ،شده پنج تومن نمیفهمم، یه جا رو پیداکردن برا ظرفای روحی، یه سطل اشغال خریدم که روی در کابینت سوار میشه، دارم یاد میگیرم با comfiuiکار کنم، چن تا عکس قدیمی هست که باید درستشون کنم، این مثله یه قالبه که مدل رو روش سوار میکنی مدل ها میتونن هوش مصنوعی ساخت عکس باشن
امروز تعطیل بود،به نظرم خونه از همیشه سردتر بود ، الان مه مینویسم چن ساعتی هست که چسبیدم به شوفاژ، بادمجونا رو پوستگرفتم و سرخ کردم ، نمیدونستم با سه تا صندوق بادمجون چیکار میشد کرد، کوچیکا رو ترشی شکم پور انداختم قسمتی از روش کار رو با روش بانوی سیسیلی پیش رفتم، یه چن کیلو رو دودی کردم و حدود یه صندوق نیم هم سرخ کردم، یه روش جدیدو امتحان کردم و خیلی کمروغن برد، یه لیوانروغن سرخ کردنی ریختم توی یه قابلمه بزرگ گذاشتم روی حرارت از اون ور ۵ تا بادمجون رو سه دقیقه و سی ثانیه توی مایکروویو گذاشتم ، اینا رو سرخ میکردم و همزمان ۵ تای بعدی رو سه دقیقه توی مایکروویو و به تایمر مایکروویو نیگا میکردم که وقتی رسیده بود به یه دقیقه و چهل ثانیه بادمجونای توی روغنو برمیگردوندم تا اون سمتش هم سرخ بشه ، یعنی تقریبا هر سری بادمجونا سه دقیقه سرخ میشدن ، مهندسی شده، بعد از مایکرووویو به قابلمه، هر چی، دیگه، مواد کیک یزدی روهم ریختم توی خوردکن میکس کنه همه چیو ، نتیجه جالب نبود ، با همزن بهتر بود، امروز یه جوری بودم، زبان خوندم و چقدر بدم توش، یه فکری امروز به ذهنم رسید که انگلیسی صحبت کردن دقیقا مثل رانندگی کردنه، تا ماشین نداشته باشی و پشت رول نشینی دستت نمیاد، باید انگلیسی سوار بشه به ذهن ناخوداگاهم، و بعدش میتونم به زبان بیارمش، یه ویدیو توییوتیوب میگفت برای اینکه به انگلیسی حرف برنین باید اول به انگلیسی فکر کنین ، به انگلیسی فکر کردن یعنی همون صدای درون ما، اونو باید عادت داد انگلیسی حرف بزنه، اینطوری که هر کار و فکری میاد به انگلیسی تو ذهنمون بگیم وکم کم. عادتش میدیم ،
دلم میخواس یه کتابفروشی کوچیک نه نه یا شاید یه کافه کوچیک داشتم توی یه محله آروم روبروی یه پارک محله ای سبز و ساکت ،یه شاگرد تر و فرز میزاشتم وردستم ،خودم فقط بودم آدما رو میدیدم جمعیتهایی که میان و میرن همین ، سامانه میگه من هنوز فراغت از تحصیلیمو نگرفتم ، پروندم رفته زیر دست جمیله خانوم و پیش نمیره هر روز هم به افراد حاضر در صف اضافه میشه اول چهار نفر بود حالا شده یازده نفر، هنوز پایان نامه چاپی رو نرفتم تحویل بگیرم ، خط کوفی تمرین کردم امروز دیگه چی؟ هموز بسیار بسیار افسردهام مخصوصا شبا که چن نوبت بیدار میشم مغزم میره سمت وضع حالم ،ذهنیتم به زندگی رو هم عوض کنم حقیقت مثل دم خروس میزنه بیرون ، بله چیزای تلخ آدمو بیدار میکنه ، حقیقت تلخ ، حتی وسط خواب شبانه ، شنیدم ریختن کف خیابون و نه گذاشتن نه برداشتن گفتن الا و بلا پسر فلانی بیاد :/ همه دو روی یک سکه ان ، ننگ بر نیرنگ
با یه صندوق بادمجون چیکار میشه کرد؟ خیارا رو شور انداختم با اب خودش، یه زن سیسیلی توی وبلاگش اوضیح داده بود که چطور ترشی بادمجون درست میکنن ، اینکه بادمجونا رو خلالی میکنه نمک میزنه و یه روز کامل زیر یه وزنه میزازه تا کاملا بابای بادمجونا بیاد جلو جشمشون بعد توی سرکه میخوایونه اونم یه روز بعد دو باره میزاره زیر وزنه تا کل سرکه خارج بشه بعد میرسزنتوشیشه و کمی روغن زیتون میربزن روی بادمجونا وتوی جای سرد نگه میدارن خلاصه بسیار زحمت میکشن ، توی ورژن ایرانی چون طبق معمول کالیبرا همه بالاس همه چی سرهم بندی میشه اینم مستثنا نیس بادمجان ربع ساعت پخته میشه بعد پوره میشه بعد سرکه میاد روش هویج و سبزی و تماااام، اگه سبزی حرارت ببینه فرایند تخمیر انجام نمیشه چون باکتریهای زحمتکش میمیرن ، همه هم از دم کدبانو ، یه دستور غذایی رو برداشتن همونو یاد میدن از دم غلط، چن روز پیش تمام سرکه هایی که انداخته بودمو صاف کردم همه رو ریختم دور ، از راه علم وارد شدم به قضیه دستور اصلی تهیه سرکه و ترشی و شور و هر چی عمدا دستکاری شده و فراموش شده ، سامانه رو دیدم هنوز در مرحله سوابق تحصیلیه ، گفتم پیام بدم به اون دختره لحظه اخری ببینم کار او تا کجا پیش رفته ولی دیدم چن بار اخری خودم پیام دادم حالشو پرسیدم ، دیگه بهتره سنگین رنگین بشینم ،
یکشنبه بود، هوا بارونیه، سرده ، باد مثل گرگ زوزه میکشه، ماشین تعمیر شد ، خیلی خرجش شده، باید یه فکری برای چش ودندونم بکنم، یه جا شنیدم بی دندون ترین ملت دنیاییم، اخه یه چند وقته میبینم این یوتیوبرا دارن گذشته ها روهی شخممیزنن و باد یه گلو میاندازن کهچنینبودیم و چنان بودیم ، داشتیم داشتیم قبول نیس، الان چه پوخی هستیم، هزاران مشکل که هیچ صاحابی نداره که حلش کنه ، شنیدم نماینده های مجلس برا نه تا وزیر نامه استیضاح امضا کردن، اش پختم، از هر چی دستم رسید ریختم توس ، شلغم و هویج و کلم بروکای و لوبیا وگوشت چرخ کرده وسیر سبز ویه بسته سوپ آماده، یه کامال یوتیوبی پیدا کردم مال به مصریه خط کوفی مشرقی آموزش میده، یه چیزایی ازش مشق کردم، این دختره که چن سال پیش پیشش کلاس میرفتم توی واتساپ استوری کرده که برای زندگی یه شانس داشتم و انتخاب کردم یک زن در خاورمیانه باشم تصمیم شجاعانه ای بود و گفته بیاین ورکشاپ گذاشتم شرکت کنین ، اصلا بعضی حرفا به قواره عده ای نمیخوره ، اینها انقد چغر و سفت و خشکن که درستش این بوده که توی خاورمیانه فرود میومدن ، خدا میدونه،
شنبه بود، صبح حدودای خشت ایندختره ادیتوره پیام فرستاد که بیا کتابتو بگیر، دم صبح بارون شروع شد ، و تمام روز اومد، چیکار کردم؟ چند تا شیشه خیارشور انداختم، یه عالمه سبزی خورد کردم، چند صفحه کوفی مشق کردم ، دیگه بسه باید برگردم سر وقت روتین هام، اها راستی از سامانه ایرانداک پیامداشتم که از طرف دانشگاه تایید شدم و توی چند نوبت سامانه روچک کردم هنوز داره پیش میره، الان دلم میخواست با یه( دوست ) برم سه مسافرت یکهفته ای ،
حال روحی روانیم توی این یه هفته بد بود، فکری ام، یه سری از برنامه هایی که جز روتین روزانه م هست رو از گُردم گذاشتم زمین سه روزی هست ، پناه بردم به خوشنویسی ، خط کوفی دارمتمرین میکنم، شبی رفتم دو تا ماژیک خریدم ، آرامشی که توی خطاطی هست تونقاشی نیست، کاملا از همه چی جدا میشی ، هر جی نشستم تا توی سامانه دانشگاه منو تایید بزنن کاری از پیش نبردم زنگ زدم چارشنبه دانشگاه ، یعنی باید حتما خودت پیگیر بشی و الا کسی کاری نمیکنه برات، باورت میشه منشی رئیس بخش که ازش شمارشوگرفتم خطش خاموش بود!!! Unbelievable, حرکت جالبی نبود بهرحال ، شنبه نسخه صحافی شده پایان نامم اماده میشه شاید رفتم گرفتمش فردا ، معلوم نیست هنوز، دیگه میبرم برا دکتر چی، بهتره بهش بگم قصد ادامه تحصیل ندارم دیگه، اره شاید بهش بگم ، از دنیا بیخبرم ، وضعیت عجیبیه ، بلاتکلیفی ، بچه مچه نخونه، وضع مملکت مثل عروس زشتی که نشسته در حجله منتظره ، و داماد دو دل ،وضعیتو هیچ جور دیگه نمیشه بیانش کرد جز این رقم ،