یه کتاب بهم معرفی کنین پر از طنز و شوخ طبعی
خبامروزبه طور رسمی هر چیکه از ترم قبل نیمه تموممیونده بود تمومشد ، ارایه اخر روهمدادمویادمنمیره چرا هنوز بعد از ۶ تا ارایه ای که دادم هنوز دست و صدام میلرزه و این خیییلی بده ، خب به خودم نمیخوام فشار بیارم ولی همینه که هست ، از همهههههه اینا میگذرم از همه خر خونی ها و بی خوابی ها و ده ساعت درس خوندن های روزانه هر روز و پوستی که ازم کنده شد و حال کثافتی که این روزا دارم ، باری که روم افتاده وفراغتی که حتی قد یه هفته نداشتم ، همش یه طرف ... این منه داغونی که الان افتاده رو دستم و دارم با تمام روحیه م میجنگم که سر پا نگهش دارم ، لطمه دیدم از جو سمی اینجا ، نمیدونم واقعا یه پروتکلی چیزی وجود داره که اینا به طور وسواس گونه ای دارن از روش مشق میکنن ، انگار همه رفتن سر یه کلاس «چطور دیگرون را روانی کنیم » نشستن ، هر جوردارم خودمو با ریتم اینجا میرقصونم بیشتر شبیه کج و کوله شدن هست تا هنر نماییی ، انگار هیچ جوره نمیتونم خودمو قواره اینجا کنم ، میخوام داد بزنم سر اونا که من شش ماه پیشم پس بدین من اینی نیستم که بودم حس شخ طبعیمو گرفتین لبخندام محو شده
: خب این اتفاق امروز، چن بار برام پیش اومده ، امروز به طرز دلخراشی منو توی خودم مچاله کرد من به چشم خودم دیدم چطور خودم از خودم شرمنده شدم یک نهیبی درون من زده شد انگار کسی درون من نشسته بود و خودم نبودم و گفت چرا اینطور با تو برخورد شد ، مثل یک روح ، کسی که جود نداشته ، جواب سلامی که داده نشد ارتباط چشمی که دریغ شد ، خنده ها و تحویلاتی که به بقیه داده شد و محروم شدم و بی حرمتی بود ، اونم کجا ، جایی که ما یاد میگیریم که انسان بهتری برای جامعه بشیم