شنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:19 من

حالا جدای هر چی خبر که این روزا به گوشم رسیده خبر جدایی بانو عفیفه جی لو و بن افلک هی منو‌ ترغیب میکنه برم ته توی ماجرا رو‌دربیارم ولی تا این ویدیوهای یوتیوب میاد مورمورم میشه روشون کلیک کنم هر‌کدوم هم بیس دقه وراجیه

بر طبل شادانه بکوب جی لو‌دوباره مجرد شد ، من اصلا اینو‌مجرد میپسندیدم این قشنگ پر تا ۷۰ سالگی قابلیت رفتن تو‌رابطه های رمانتیکو‌داره

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۳ 19:6 من

مغز ادم موجود عجیبیه حتی خودشو هم گول میزنه

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ 13:27 من

دیروز دانشگاه بودم ، توی راهرو‌ اون پسره گوش مفت گیر اورده بود ، یهو استاد فلانکی و دیدم هر دو سلام کردیم‌ به او با لبخندی به پهنای صورت جواب داد و‌منو شیک و‌مجلسی ایگنور‌کرد ، یعنی اصلا نیگام‌نکرد ، یه لحظشو که اصلا ک ونشو‌کرده بود سمت من ، خب من دیگه الان برام جالب شده که بدونم این دقیقا چه مرگشه ، من باید یه کاری کرده باشم حرفی زده باشم حرکتی کرده باشم که ایشون با ما چپ بیوفته ، مینیمم نمره رو که بمون دادی محلمون هم ک‌نمیدی جلو رومون با همه گرم‌میگیری‌ما رو‌نادیده میگیری ، خیلی برام جای سواله ؟؟؟ به شددددت

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ 11:3 من

معرفی میکنم : پوست کلفترین ورژن خودم ، هم اکنون، دقیقا در همین لحظه داره به این صحنه خاکی پا میگذاره، حالا ببین من جه جوری قراره صحنه رو با هنرنماییام به آتیش بکشم

من لج کردم حتی با خودم ، اینجا دقیقا جاییه که عشق با همه غش و ضعفاش تموم شده و وارد فاز نفرت شدیم

شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:39 من

از شهرم دلگیرم ، از زادگاهم، جایی که همه عمر در اون زندگی کردم بین مردمش بین ادمهای دیگه ای که اومدن تا اینجا بمونن ، از شهرم و مرمش دلگیرم ٫ یه وجب از این شهر مال من نیست ٫ یه شغل از بین شغلهاش رو به من نداد٫ حتی من نتونستم توی دانشگاهش درس بخونم ٫ از اون ور دنیا اومدن درس خوندن موندن شغل پیدا کردن خونه خریدن خانواده تشکیل دادن و موندن ولی این شهر برای من که همیشه ذوقشو کردم هیچی نداشت نه همسری از بین مردمش نه خونه ای از دل خاکش نه شغلی نه هیچی ، از شهرم دلگیرم از ادماش هم ، تصمیم گرفتم از همین لحظه یه ادم ازاد و رها بمونم

چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 12:16 من

توی‌زندگی‌بعدیم میخوام یه کارتن خواب بشم یا یه جیبسی ، این چند دهه زیست یهم ثابت کرده زندگی ارزش این سختگیریا رو نداره ، یه جیبسی میشم که میرقصه و میخونه و فال میگیره و سفر میکنه، از این شهر به اون شهر دنیا رو میبینه و میگذره،،،

یه جاهایی تو شبکه های اجتماعی میبینم مردم برای عروسی و مرگ و‌میر و تولد و خواستگاری و یلدا و نوروز و هزار جور تشریفات بیخود میگیرن در صورتی که شما فرض کن چرا نوروز و مراسم های ایرانی هزاران ساله هنوز پابرجاس رمزش توی سادگیش بوده ، این حرکت های بلاگرها به نظرم یه ضد فرهنگیه

حوصلم نمیکشه بنویسم‌دیگه

دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 1:16 من

اینکه حست در اختیارت نیست بزرگترین شکنجه انسانی میتونه باشه . از کسی خوشت میاد که نمیتونی ابراز کنی و باید یه شعاه که توی دلت هست و‌داره روز به روز شعله ور تر میشه و تو رو میبلعه رو تحمل کنی و نیم سوز بشی ، هیس بگی قایم کنی حتی بر خلافش رفتارکنی

شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ 23:11 من

عرض میشه که: فردا میرم کلاس ، ناهار برای خودم رزرو کردم ، توی منو نوشته بود خورش سبزی و ماست و چلو ، خدا به خیر کنه ، از سر ناچاری دارم اونجا ناهار میخورم ، تجربه بهم میگه روزایی که از کله صبح تا عصر دانشگام، تا سر حد سوراخ شدن معدم گرسنگی کشیدم! تحقیق کردم فهمیدم استادا از خونه ناهار میارن گرم میکنن ، احتملا به خاطر کافورشه ، روی غرایض جنسی یه حرکاتی میزنه و بی میلی جنسی و از این مشکلات به همراه داره٫

صبح بود مرتیکه همکلاسیم زنگ زد اولش میخاستم جوابشو‌ ندم ولی جواب دادم و این شد که چیزی حدود یک ساعت و‌دو دقیقه مغزمو خورد ، حس خیلی بدی بهش دارم خیلی بد ، قسمتیش بابت اون حس بدیه که با حرفاش نسبت به خودم پیدا میکنم ، چس ناله داره ، مثبت فکر نمیکنه انرژی ادمو‌مثه یه ساهچاله می بلعه ، از اون طرف یه خود شیفته حروم زاده است که داره زیز زیرکی کارشو پیش میبره ، خر خونی میکنه و نمره های بالا مال اونه ولی توی برخوردش جلو جمع تو رو مضحکه میکنه که چرا اینقد شور درس رو میزنی ،ولی میزاره پای شوخی ، به خدا امروز گله کردم نمیدونم کارمای چه کاریمو‌دارم پس میدم ، میتونم نا دیدش بگیرم ولی توی جمع کوچیک ما واقعا سخته ،

1 2 3 4 5
ادمین ها
سایر

‎قالب طراحی شده توسط:

پینک تم