باید شنبه یا یکشنبه برم دانشگاه و کارای اداریموتمومکنم، نشستم که یکی بیاد بگه برگه تو بده ببرم امضاهاشوجمع کنم، کسی نیست، به هر کی رو انداختم رومو نگرف ، به چهار نفر تقریبا ،خب چیزیه که دوست ندارم انجامش بدم و ازش طفره میرم، ولی کار خودمه، اون سیر وعسل تخمیری چیز بینظیری شده ، هر روز مثل شربت یه قاشق ازش خوردم، باید سیر بخرم دوباره درست کنم، رب انار درست کردم امروز ، این انارا چون پوست کلفتی داشته اب اناروتلخ کرده ولی مهم نیس بازم خوبه ، فک کردم یه کم پول پس انداز کنم برا موهام، یا اینکه خودم مواد بخرم انجامش بدم تو خونه به جا اینکه برم ارایشگاه ، این روزا میدونی تو چه فکری ام، اینکه خیلی وقت پیشا یکی رو خدا میزاش سر راه من میگف برو دنبال زندگیت با این ، بعدش این من نبودم که الان مینوشتم ، یکی دیگه بودم، راستش بعد از اون چیزا که شنیدم درباره انوناکی ها اعتقادات قبلیم با یه علامت سوال کمرنگ شده ، به همه چیز حتی خودم شک دارم