هوای تویاناق سرده، راه کولروهنوز نبستم، یه چادر پیچیدم دور کمرم پاهام هم زیر پتو یخ کرده، شاید فردا شد کاری صورت دادم براش، پوست اناری که خشک کرده بودمو اسیاب کردم ریختم توی روغن زیتون، نمیدونم چیکار کنم باهاش ، از هشت صبح سرم تو ابپات بود تا یهکمبعد از غروب، یه کلاس انلاین شرکت کردم ، طرف صداش انقد ضعیف میومد که از رووم لفت دادم ، هر چی مبگفتی آقا صدا ضعیفه به یه ورش هم نبود ، یه میکروفن قرض بگیر با اعصاب و وقت مردم بازی نکن، باید برملباسهای زمستونی رو دربیارم این تابستونیا رو جمع کنم، خیلی کم زبان خوندم باید از فردا شروع کنم ، نمیدونم هنوز اون بیرون کسی هست که عاشق بشه؟ دل دماغی مونده برای کسی؟ اوضاع بسیار رقت انگیز شده