آیا مهناز در آرامشه، بعد از این خودکشی؟ چه روزی یود ! تو خبرا چند تا خبر مرگ و میر و بعدش این خبر، اجل با داس برنده ش خرمن خرمن آدم درو کرد، خاطره هام محون، فقط سفره های یلند یالای ناهار که توش عکس یه عالمه خوراکی چاپ شده بود با بشقابای پرنقش و نگار ، خوراکای خوشمزه و رب خرمایی که همیشه سر سفره بود لیوانای استیل وکشمش پلو و... و این خبر ، شاید دلمنمیخواس بنویسمش، نوشتم به هر حال، شاید باید درباره اون جوونمرگی هم مینوشتمولی دیگه گذشت، چقد بقیه چیزا و احوالات امروزم در مقابل این مرگ باشکوه خفیف میان، اینکه خبری از دکتر چی نیست، اینکه گیر کردم وکارام پیش نمیره، امروز تا ظهر خوابیدم ، چون ذهنم تمام وقت درگیره کارام و روزمرگی ها هست، خب خبر دارم که صلح شده ، این خبر خوشحال کننده ای بود امروز صبح، گور بابای فلانی و فلانی و فلانی ،با اون سیاستهای که بوی تعفن و خون و جسد و گرسنگی و بدبختی میده، مهم مردمن، اینکه دوباره زندگی در جریان باشه، کار بارها رونق بگیرن بچه ها برن سر درس و کتاب ، جوونا عاشقی کنن زندگی کنن، مگه تموم عمر چند تا بهاره، چنان به قدرت چسبیدن انگار هزار سال میخوان روی زمین زندگی کنن، در حد یه دم خاموش میشیم روزی ، تا آخرین قطره فرصت غنیمت شمر