رفتم بیرون، سر زدم به فامیل، خوب بود، انرژی مثبت گرفتم، برگشتم، فک کردم دوباره هم برم همین زودیا، حس میکنم دیگه برم عینک بگیرمجون شبا دیگهکممیبینم و خطرناکه، امروز از یهگوشه که داشتم برمیگشتم خونه، یه جوون مواد فروش دیدم، به نظر ایرانی نبود،از سر تا پاش نکبت میبارید، توی یه گوشه تو تاریکی منتظر بود، اولش ترسیدم ، دیدم یه ماشین اومد گرفت بغل و ادامهماجرا،و کسب مال غیرمشروع، رانندگی ها چقد بد شده ! یه گاو و یه گاری فقط کم داریم با خیابونای هند، مساله ای که مشخصا این روزا میبینم اینکه خانمها در انتخاب پوشش آزادتر شدن، فاقد اهمیت، من بیکار بی پول افشون افشون مو رو بزارم بیرون نزارم چطو میشه دردی ازم دوا میشه، خدا کنه همنوعی گرسنه نباشه، هنوز خبری از دکتر چی نشده،