این بوی عطر کرم منو برد یه وقتی از زندگیم وحس صبح تابستونای بی هدف رو تداعی کرد روزایی که .. امروز درست وسط ساقه مغزم درد داشت، دیروز کلا صرف اصلاحیه شد بیشترش بازیای ورد و فارسی تو انگلیسی و چپکی در اومدن متن ها بود ، امروز از مجموع اون ساعتها تنها سه ساعت ناقابلش ضرف این شد که فهرست نصفش با عدد انگلیسی بود ونصفش با فارسی ، هر کاری همچت میگف میکردمدرست نمیشد، بعدش یه معجزه ای شد ، ببین تو نباید این روزا رویادت بره نباید، فراموشنکن ، تودیگه به هیچ وجه نمیری زیر دست دکتر چی ادامه تحصیل بدی به هیچ وجه، الان داره التماس میکنه در باغ سبز نشون میده میگه بیا بیا چنینمیشه چنان میشه استاد مشاور خارج از دانشکده برات میگیرم ، گول نخور! تو بیشتر از این تو اون خراب شده بمونی روانی میشی، یادت باشه ، این تنها تو بودی که رفتی برای این پژوهش لعنتی انگشت کردی تو آمار و ریاضی و پایتون شبکه عصبی و اینا رو قلمه زدی به این و اون موضوع ،اونم دست خالی ، عاقل باش بکش بیرون وقتم تلف شد ، دیگه زیونم لال اگه گف اینجاش اینجوری و اونجوری محکم بگو همینی که هس دیگه ازمنخواه، خدایااااا نجاتم بده والا یقتو میچسبم اون ور