سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۴ 23:58 من
همه چی از جلسه دفاع داره کم و‌کمرنگ‌ تر میشه، دیروز میخواستم ایمیل بفرستم‌ براا استاد اعظم بگم یه‌کپی از فایلی که غلطامو‌گرفتی بفرسته برام، ولی نمیدونم چه مرگم شده بود ، فک کردم زشته یا زیادیه اینو بخوام، تمیدونم شاید دلو‌ بزنم به دریا براش ایمیل فرستادم، امروز دکتر چی تماس گرفت باهام ، جواب دادم‌دیدم‌داره با یکی دیگه حرف میزنه، احتمالا دستش اشتباهی خورده بود رو شمارم، چیکار کردم دیگه؟ تمام خرما و رطبایی که سوغاتی فرستاده بودن پاک کردم شستم فریز کردم، دو تا موی سفید سگ توشون بود، با خرابکاری گنجشک ، اصلا تمیز نبودن، اونایی که له و‌لورده شدنو شستم‌ گذاشتم یخچال، دیروز گلابیا رو‌کمپوت کردم، اون کمپوتایی که یه ماه پیش انداخته بودم کپک زده بود، مقدار شکر باید برای کمپوتا به حدی باشه که حکم نگهدارنده رو توی کمپوت داشته باشه و از کپک‌زدن‌جلوگیری کنه، یعنی سی درصد وزنی میوه، حداقلش، دیگه کمتر از اسن اگه کمپوت درست بشه باسد بره تو یخچال زیر سه هفته مصرف بشه، پس اینا که تو یوتیوب میان دو تا قاشق شکر میریزن تو هر شیشه ، هیچی سرشون نمیشه، مواد کمپوت باید داغ باشه شیشه ها هم باید حتما داغ باشن یعد سرشون‌هم‌باسد داغ باشه و بسته بشه، خیلی دنگ و فنگ‌داشت، سر دلم‌گرفته، شاید استرس پایان‌نامه زده به معدم، پیشتر داغ بودم حالیم نبود، مثلا خواستم استراحت کنم ، این دو روز سیم و اسکاج به دستم ، دبگه چی؟ آها یه وقتایی در روز حس کثافتی میومد سراغم ولی ذهنمو خاموش میکردم، ‌از اون حسا که هر ادمی تو سن‌من‌دعره، هیچی نشدم ، پیش رو‌چه خبره،؟ برای شروع زیادی دیره، بقیه دارن پشت سرم درباره م‌چه فکری میکنن؟ از این چیزا، کلیشه ها همیشه میگن فلان و بهمان، خودمم میدونم، ولی ذات آدم همینه ذهنش داره مدام خوددرگیری درست میکنه با خودش، پردازش میکنه اطلاعاتشو، چرا دلم سوپ جو قرمز ترش و گرم میخواد؟
1 2 3 4 5
ادمین ها
سایر

‎قالب طراحی شده توسط:

پینک تم