ماه امشب گرفت، ماه شب چارده بود، ماه خونی، لیموهایی که حلقه حلقه خشک کرده بودم جمع کردم اوردم خونه، فکرم مشغوله برا جلسه چیز، امروز همش داشتم فکرامو یه کاسه میکردم ، باید از قردا شروعکنم ارائه بدم ایرادامو بگیرم، واقعا نمیدونم ایا باسد زنگیزنم به همکلاسیهاس پوفیوزم و بگن بیان؟ خدایا یه نشونه بهم بده، قلبا دوست ندارم، ولی بازم قلبممیگه ببخشمشون، اینمیشه اخرین باری کهمیبینمشون، اصلا شاید نیومدن، چیکارکنم، از طرفی این کارم باعث میشه اساتید پی به عمق اختلافات بین ما میبرن واسه وجهه خودم زشت میشه، چه کنم؟ فردا میرم پیش دکتر چی ، خدا به خیر کنه،