پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۴ 15:39 من

برگشتم، چطور بود؟ برای دکتر فلانکی توضیح میدادم روال کارو، اولین بار باهاش همکلام بودم، گفتم از جریان‌کاری که چطور پیش رفت، بین صحبتاش فهمیدم رضا نبوده که با من ‌باشه، دوست داشته با همکلاسیم‌کار کنه چون کارش با تخصص ایشون مربوط بوده نه من، کار منو ثبت نکرده بوده چون میخواسته ببینه کارم چطور بوده، کلا محک بزنه من چن چندم، و اول کار یه خاطره ای تعریف کرد از تجربه بدی که با کیس های مثل من داشته، صدای ضعیفی داشت و‌موقع صحبت چند کلمه ای رو‌ توی هر جمله نمیشنیدم، بگذریم، تازگی که روی بحثای پردازشی کار میکنم یه چیزی دستگیرم شده، متوجه شدم ذهن ، مغز، روان ، یا در معنای کلی من ، که منم، یه ماشین کنترل گر و دقیق ه ، اطلاعات محیطی رو پردازش میکنه تا یاد بگیره تا بعدا بتونه از این تجربه یادگیری به نفع خودش برای بقا استفاده کنه، بنابراین در پردازش ادم ها اونا رو دسته بندی میکنیم، برچسب میزنیم، ادم‌های امن و ناامن ، با شاخک های حسی و احساسی ، حسی که از برخورد باهاشون دستگیرمون شده، به معنایی قضاوتشون‌میکنیم،در مقابل این‌کار کنترل ذهن یعنی جلوی این پردازش و دسته بندی رو بگیریم، من اینطور دارم فرض میکنم، این ماجراها دیگه برای من‌کنسله ، من سعی میکنم وارد این‌مدل پردازشها نشم ‌، با عقل الانم میگم‌به نفعم‌میست و آزادی عملمو‌میگیره، دکتر چی بعدش بهم‌پیام‌داد که برم تاریخمو ثبت کنم، برگشتم خونه ناهار خوردم و یه انیمیشن دوبله دیدم اتفاقی روی یکی از شبکه ها بود. Bad guy2 ,اصلا اهل دوبله نیستم، ولی دوبله ش برام‌سنگین بود بعضی جاهاشو نمیفهمیدم چی میگن، بعضی کلمه ها برا زمان ما فحش زشت بود، دوست دارم به سیخ بکشمت!!! دوست دخترمه !!!این یعنی چی ؟ آها ماچ و بغل بوسه فرانسوی داشت !!! من نمیفهمم کی این چیزا آزاد شده من بیخبرم، چه خبره ؟ کی چی میگه؟ الان تکلیف چیه، ها یا نه؟

1 2 3 4 5
ادمین ها
سایر

‎قالب طراحی شده توسط:

پینک تم