امروز خیلی خوابیدم، کل صبحو، قسمتی از ظهر ، نمیخواستم بلند شم ، حس میکردم به خودم استراحت بدم بهتره، خوابهای عجیب میدیدم، جاهای جدید آدمهای جدید عادت های جدید، تو خواب بهم سیگار تعارف زدن، گرفتم مثل حرفه ای ها اومدن برام فندک زدن دود کردم ، من؟ توی یه ویلا، حس میکنم شاید واقعا زندگی های قبل از این زندگی گذروندم، شاید اینها خاطره هامه از اون زندگی، هی تکرار میشم، مثل هر روز که بیدار میشم، شوخی خیلی بدیه این زندگی ، هوا خوب بود امروز عصری دل انگیز، خونه موندم تا الان که از پای سیستم بلند شدم، من باید بزنم بیرون، باید یه دوست پیدا کنم، کار کنم پول دربیارم ، خسته ام از پیران روزگار و این روزگار پیر