دیشب تا ساعت چهار بیدار بودم، دیروز عصر همکلاسیم بهم زنگ زد گف دکتر چی گفته زنگیزنم بپرسم چیکار کردی چیزی نوشتی، من کاملا روی دوستی باهاش قطع امید کردم، گفتم نه، اینترنت یه هفته قطع بود و نتونستم برم کدهامو توی کولب اجرا کنم، تازه بعدش فیلتر شکن هم قطع بود ، کمپلیت هیچی ،الان که دارم مینویسم چهره اون لاری جاا ن ی جلوچشممه که میگف اینترنت بازی!!! بسه اینترنتو قطع کنین !! برا دکتر پیامک زدم وگفتم ، در جواب گف یه کد داشتی اون قبلیو کار کن، احترامش واجب بود، نشستم پای کار، نصفه شب گشننه م شد پا شدم دیدمتویخچال هیچی نیس ، رفتم خامه های توی فریزرو خوردم، از خستگی وبیخوابی سرم ورم کرده بود، چهار خوابیدم صبح بیدار شدم دیدم ساعت ده شده، رفتم سر وقتش تا ساعت سه ، فرستادم برا دکتر چی برای تصحیح، از نتیجه کار راضی بودم ولی دیگه اون آدم سابق نبودم، اینو از جایی فهمیدم که رفتم بیرون برای خرید اونم بعد از تقریبا یه هفته، با سر باد کرده و دردناک، حس اینو داشتم توی فضام، رفتم به پلاسکو یه تی و یه همزن دستی خریدم ، بعد از یه جای دیگه رفتم دو تا سینی فر خریدم اگه خدا قبول کنه ، دونه ۲۸۰ تومن ، بعد ورشکست شدم برگشتم خونه ، آشغالای بازیافتی رو با اشغالهای تر گذاشتم دم در، خدا گواهه من برای شهروندی اینجا زیادی سویسی ام