من پاورپونتمو هنوز تموم نکردم ، چند روزه که یه چیزیمه، نمیدونم چمه، شاید از اضطراب بیش از حد باشه که تحمل کردم، یه کاری کردم امروز ، به دیپ سیک گفتم جمله هایی که میگمو برام ترجمه کنه، این جمله ها شرح حال و تجربه های خودم هست ، طبعا در زمان مکالمه به انگلیسی توباید از خودت بگی و یا تجربه هات بعد این حمله ها رو توی برنامه نچرال ریدر بردم و صداشوبا ریکوردر ضبط کردم ، شاید کمکی بشه برای پیشرفتمتوی مکالمه زبان، یه چیزی به دستم رسیده به اسمجای سفید ، چند برگشو امروز دم کردم جالب بود مزه چایی میداد ، ولی از بوته چایی نبود، کافیین همنداره میتونه جای چایی باشه ، حتی بمونه سیاه نمیشه ، پولکی درست کردم با یه عالمه کنجد ، یعنی ترکیب یک ونیم پیمونه شکر و یه پیمونه کنجد، امروز صبحمتوجهشدم یکی از افراد تر و ر شده حمله اسراییل پدر اون اقایی بودکه رفتممشاوره گرفتمدرباره پایاننامم ازش ، اولش که تعجب کردم انقد به اصطلاح کله گنده بوده ولی خیلی متاسف شدم، این آقا به قدری شریف بود به قدری انسان بود ، خدا صبر بده بهش ،